تبليغاتX
عشق
دوستان من در هر کجا و هر جا خوش باشد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 21:58  توسط هارون "سخی زاده" | 
زندگي رسم خوشايندي است.

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ،

پرشي دارد اندازه عشق.

زندگي چيزي نيست ، كه ل

عشق یعنی شعله بر خرمن زدنعشق یعنی رسم و دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم یک نمازعشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی با پرستو پر زدن     عشق یعنی آب بر آتش زدن

عشق تنها آزادی در دنیاست زیرا چنان روح را تعالی می بخشد که قوانین بشری و پدیده های طبیعی مسیر آن را تغییر نمی دهند.

فقط عشق آدم کور است که نه زیبایی را درک می کند و نه زشتی را .

عشق وقتی دچار غم غربت باشد از حساب زمان و هیاهوی آن ملول می گردد.

عشق میزبانی مهربان است . گرچه برای میهمان ناخوانده خانه ی عشق سراب است و مایه ی خنده.

عشق از درون خویش آگاه نمی شود جز در لحظه ی جدایی.

عشق کلمه ایست از جنس نور که با دستی از جنس نور بر صفحه ای از جنس نور نوشته می شود.

عشق همانند مرگ همه چیز را دگرگون می کند .

امید وارم من و ببخشید چون تا پایان خرداد ماه دیر به دیر به روز می کنم.(بیشتر از ۱۰ روز نمیشه)     

 (((هرکی عشق رو درک می کنه نظر بده)))ب طاقچه عادت از ياد من و تو برود

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9:30  توسط هارون "سخی زاده" | 

 

دوستت دارم

 

این وزن آواز من است اگر مرا بسیار دوست بداری شاید حس تو صادقانه نباشد

من تو را چون عشق در سر کرده ام

من تو را چون شعر از بر کرده ام

من گل یاد تو را همچون خزان

در خیال خویش پر پر کرده ام

بی وفایی کردی و عاقل شدی !

من به عشق شومت عادت کرده ام

عشق ورزیدن به تو درد است درد!

من ز درد خویش هجرت کرده ام

کمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پایان نرسد

من به کم هم قانعم و اگر عشق تو اندک، اما صادقانه باشد من راضی ام

دوستی پایدار، از هر چیزی بالاتر است

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش

این وزن آواز من است بگو تا زمانی که زنده ای،

دوستم داری!

و من تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9:28  توسط هارون "سخی زاده" | 
و می دانم ، اگر دیگر نیایی ،

 در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم !

 امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری

                                                  تو می آیی !

  تو می آیی بهانه من ،

  و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ،

                                          جوانه می زند ،

  لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ،

                    تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ،

  تمام لحظه های بی تو بودن را ،

                   تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ،

  شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ،

                    به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد !

  تو می آیی بهانه من ،

                                    تو می آیی ،

  و شوق دیدنت ، این شاخه های خشک را زنده نگه می دارد و

                          تنها به شوق تو ،

   سکوت ژرف و سرد مرگ را بدرود می گوید

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9:27  توسط هارون "سخی زاده" | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بنام خداوندمهربان این و یلاک ازخودهارون:سخی ذاده:است
وابسته بکسی نیست
در این ویلاک خاطره های از عشقی است که در میان قلبم نهفته نمیخواهد
که فراموش کنم
اشک درچشمان من طوفان غم داردهنوز خنده برلب میزنم خوش ندارم گریه را

نوشته های پیشین
آذر 1388
فروردین 1387
پیوندها
منو تنهایی : توسط (رویا جون)
!M3hd .دوستم"
"عشق"دوستم هانیه جان ""
توسط"دخترعاشق"
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM